saeedlimu

  • ۰
  • ۰

oSHtgoOsP


کلیک کنید 3181/5000 من یک قدم جلو رفتم مامان هشدار داد که "این به اندازه کافی کافی است، دست راستش را در هوا بالا ببرد. "حالا خم کن پایین مامان گفت: " من همانطور که گفتم، انجام دادم پس از همه، چه کسی بود من با دوشس دوست داشتنی استدلال کنم؟ مادرم چاندلر را بر روی چهار انگشت گذاشت، هر چند به طرز آرامش، و به او یک ضربه محکم زد. چاندلر شروع به خم شدن به سمت من کرد و در سرعت حلزون، تکرار کرد: "Dadadadadadada ... داودادادادادا. " Ahhhh، چنین شادی! چنین جوی د vivre! آیا من خوشبخت ترین انسان زنده بود یا چی؟ "بیا اینجا"، من به چاندلر گفت: "بیا به بابا، شیرین". من در مامان نگاه کردم، به آرامی نگاهم را پایین انداختم ... و ... "گریه مقدس! نادین، چه ... چه غلطی با شماست! آیا شما خارج از " "دادا چی داری؟ امیدوارم شما چیزی را که میخواهید مشاهده نکنید زیرا شما دیگر نمیتوانید آن را داشته باشید مامان، جادوگر جادوگر مشتاق گفت، با پاهای شگفت انگیزش گسترش یافت و دامن او بلند شد بالای بالشت و پنجه هایش هیچ جایی در بین نیست. ولو عجیب و غریب صورتی من در چشم من به من خیره شد و با دلخوشی درخشید. تمام مامان ها یک پچ کوچک از فاز هلو نرم بور بود، درست بالای بالا او مونس پبس بود، و آن این بود. من تنها چیزی که شوهر عقلانی می توانست انجام دهم این بود: من مانند سگ که من بود می چرخیدم. "لطفا، عسل، می دانی چقدر متاسفم که من در مورد شب گذشته هستم من به خدا قسم می خورم که هرگز نخواهم مرد مامان گفت: "اوه، تا سال آینده آن را ذخیره کن، با یک فلپ پشت دستش در هوا. "مامان می داند چقدر دوست دارید که در مورد این و آن و هر چیز دیگری که در مورد آن هستید، به خدا قسم بخورید منفجر شدن. اما وقت خود را هدر ندهید، بابا، زیرا مامان تنها با شما شروع می شود. از جانب در حال حاضر در آن خواهد بود چیزی جز کوتاه، دامن کوتاه در اطراف خانه! درست است، دادا! هیچ چی اما کوتاه، دامن کوتاه، هیچ لباس زیر، و این ... "مامان خوش مزه با غرور و افتخار گفت، او قرار داده کف دست خود را پشت سر او گذاشت و آرنج خود را قفل کرد و تمام راه را به عقب کشید. سپس با استفاده از او به نوبه خود به نکاتی از پاشنه بلند Manolo Blahnik خود اشاره کرد. طراحان کفش هرگز تصور نکردند آنها را به محورهای وابسته به وابسته به عشق شهوانی و اجازه دهید کسانی که پوس های لذت بخش خود را نوسان باز و بسته و باز و بسته است تا زمانی که در محور سوم او اجازه دهد آنها را به اندازه کافی باز می افتد که زانو خود را تقریبا به شکوه صورتی شکوه فرش. او گفت، "دادا چه چیزی اشتباه است؟ شما به نظر نمیرسید. " خوب، آن را مانند من قبل از آن را دیده بودم. در واقع این اولین بار نیست که مامان کشیده بود سریع یکی در من آسانسور، زمین تنیس، پارکینگ عمومی، حتی کاخ سفید وجود داشت. آنجا هیچ مامانی کاملا محل امن نبود. این فقط شوک لعنتی از همه بود! احساس کردم یک بوکسور هستم که هرگز متوجه پانچ آمدن و به پایان رسید گرفتن از دست رفته سرد، به طور دائم! بدتر از همه، چاندلر در اواسط خزیدن متوقف شد و تصمیم گرفت تا کمی زمان بازرسی را اتخاذ کند فرش صورتی شکوهمند. او بر روی فیبرها کشید، انگار چیزی واقعا را کشف کرده بود فوق العاده، به طور کامل فراموش نشدنی در مورد چیزی که در اطراف او بود. من سعی کردم بار دیگر عذرخواهی کنم، اما پاسخ مامانی به این بود که انگشت اشاره راست خود را بپوشانم در دهان او و شروع به خوردن پس از آن من قدرت سخنرانی را از دست دادم. به نظر می رسید می داند او فقط پانچ ناتاک را تحویل داد، بنابراین او به آرامی انگشت خود را از دهانش کشید و سپس Send feedback History Saved Community
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

DddegvcBDVm


کلیک کنید 3217/5000 اتاق خود کاملا کامل بود، سرزمین عجایب کوچک صورتی. تعداد زیادی از حیوانات پر شده بود پراکنده در مورد، همه مرتب شده اند فقط. در سمت راست یک کابین سفید و شمشیر سفالی ساخته شده بود Bellini از خیابان مدیسون، برای قیمت معقول 60،000 $. (مامان دوباره دوباره اعتصاب می کند!) بالای آن آویزان است صورتی و سفید تلفن همراه که دوازده آهنگ دیزنی را بازی کرد، در حالی که شخصیت های دیزنی کاملا واقع بینانه بود دور و دور در یک کلیپ آرام دور رفت. یکی دیگر از لنزهای سفارشی مشتاق عزیزم بود تزئین کننده، این تنها 9000 دلار (برای موبایل؟). اما چه کسی مراقبت؟ این اتاق چاندلر بود، بیشترین اتاق مورد علاقه در خانه من یک لحظه به همسرم و دخترم رسیدم. همه در یک لحظه کلمه نفس گیر به من ظاهر شد ذهن چاندلر به عنوان یک جادو آبی برهنه بود. پوست زیتونش کره ای را صاف و کاملا بی عیب جلوه دید. و سپس مامانی بود که لباسش را برای کشتن یا در مورد من داشت، به کنجکاوی. مامان به کمربند بدون آستین صورتی کمرنگ با گردن خط کشیدن. شکاف او فوق العاده بود! او موی فوق العاده ای از موهای بلندی طلایی در نور خورشید صبح زد. لباس بالا بالا رفت باسن او، و من می توانم تمام راه تا بالای کمر او را ببینید. چیزی از دستش رفته بود تصویر ... اما آن چه بود؟ به نظر نمی رسد که آن را قرار دهم، بنابراین من این اندیشه را رد کردم و به درستی ادامه دادم خیره شدن زانوهایش کمی خم شد، و اجازه دادم چشمهایم را پایین بیاورم. کفش هایش لباس خود را به طور کامل، به سایه و رنگ، همسان کرد. آنها Manolo Blahnik بود، احتمالا هزینه یک هزار دلار، اما ارزش هر پنی، اگر شما می خواهید بدانید که من در آن خاص فکر کردم لحظه بسیاری از افکار از طریق سر من سرگردان بودند، نمیتوانستم آنها را دنبال کنم. من همسرم را می خواستم بیشتر از همیشه ... اما دختر من آنجا بود ... اما او خیلی کوچک بود که واقعا مهم نیست! و در مورد دوشس چه خبر؟ آیا او در حال حاضر من را ببخشد؟ من می خواستم چیزی بگویم، اما نمی توانستم پیدا کنم کلمات. من همسرم را دوست داشتم ... زندگی من را دوست داشت ... من دخترم را دوست داشتم من نمی خواستم آنها را از دست بدهم. بنابراین من این تصمیم را در همان لحظه تصویب کرد: من انجام شد. بله هیچ فریبنده ای نیست بیشتر نه هلی کوپتر نیمه شب سوار می شود! هیچ مواد مخدر بیشتر نیستند یا دست کم از آنها نیست. من در مورد صحبت کردن بودم، خودم را در رحمت دادگاه گذاشتم، اما من هیچ فرصتی نداشتم. چاندلر ابتدا سخن گفت. دختر من، نابغه عزیزم! او از گوش به گوش و در کوچک کوچک لبخند زد صدای او گفت: "دا دا da da da da da da da da da da da da da da da da". "صبح بخیر، بابا!" گفت: مامان، در صدای کودک کمی. خیلی شیرین! بنابراین فوق العاده سکسی! "آیا شما یک بوس خوب صبح به من بدهید، بابا؟ من واقعا، واقعا می خواهم یکی! " وهه؟ آیا این واقعا آسان است؟ من از انگشتانم عبور کردم و برای شکستن رفتم "آیا می توانم هر دو را ببوسم؟ از شما، مامان و دختر؟ "من لبهای خودم را پوشیدم و مامان را به بهترین شکل شگفت انگیز سگم دادم. سپس من گفت: نماز به خداوند متعال. "اوه، نه!" مامان گفت، حباب پدرش را پشت سر گذاشت. "بابا می فهمه مامان بوسه برای خیلی، مدت خیلی زیادی. اما دخترش در حال مرگ برای یک بوسه است. آیا این درست نیست، Channy؟ " خداوندا - او عادلانه نیست، همسر من! مامان سرباز در صدای کودک خود: "در اینجا، کانال، در حال حاضر به خزیدن به سمت پدر شما درست اکنون. در حال حاضر، پدر، شما خم پایین تا Channy می تواند به طور مستقیم به آغوش خود را خزیدن. خوب، بابا؟ Send feedback History Saved Community
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

kdFbqbYzXT


کلیک کنید 2955/5000 فصل 3 دوربین CANDID سی دقیقه بعد از شروع سم زدایی صبحانه من از احساس اتاق استاد پرسیدم جوانه زده من لباس کت و شلواری بسیار خاکستری پوشیدم که گویون برای من گذاشته بود. در سمت چپ من مچ دست من ساعت 18،000 دلار طلا Bulgari بود که نازک و نامرغوب بود. در روزهای گذشته، قبل از دوشس به شهر آمد، من Rolex طلای جامد را پوشانده بودم که ضخیم و چاق بود. اما دوشس که داوطلب خودخواهی از طعم، فضل و سلطنتی بود، بلافاصله آن را رد کرد، توضیح دادن به من که گاوش بود چطور می توانم چنین چیزهایی را که هنوز نمیتوانم بفهمم چگونه میدانم با توجه به این واقعیت که شگفت انگیز ترین تماشا او دیده می شود رشد در بروکلین احتمالا دیزنی داشت شخصیت در آن با این حال، به نظر می رسید که او برای این چیزها خوب است، بنابراین من معمولا به او گوش دادم. مهم نیست، هر چند من همچنان غرور مردانه خود را با یکی از نگهبانها حفظ کردم: یک جفت فوق العاده چکمه های گاوچران کروکودیل سیاه و سفید دست ساز. هر بوت از یک پوست تمساح یکنواخت برداشته شده است آنها کاملا یکپارچه هستند. آنها مبلغ 2400 دلار هزینه کردند و من آنها را کاملا دوست داشتم. دوشس، از البته، آنها را نادیده گرفت. امروز من آنها را با غرور و افتخار به سر می بردم، امیدوار بود که یک سیگنال واضح برای همسرم بفرستم به رغم این واقعیت که او فقط به من اطمینان داده بود، نمی توانستم در اطراف حرکت کنم. من به اتاق خواب چلنجر رفتم که برای صبحانه از پدر و مادری که من مورد علاقه بودم بودم بخشی از روز چاندلر تنها چیزی بود که در زندگی ام بود که کاملا خالص بود. هر بار من را حمل کرد او در آغوش من بود، آن چنان بود که همه ی هرج و مرج و جنون در مهار برگزار می شد. همانطور که راه خود را به طرف اتاقش گذاشتم، احساساتم را بلند کردم. او تقریبا پنج ماهه بود و او کاملا کامل بود. اما وقتی درب Channy را باز کرد، شوک عظیم! این نبود فقط کانال، مامانی هم بود! او در اتاق کانادایی مخفی شده بود، منتظرش بودم بفرمایید تو، بیا تو! آنها آنجا بودند، در وسط اتاق نشستن بر روی نرمترین و با شکوه ترین فرش صورتی قابل تصور است یکی دیگر از مامانی که پیش از این مشتاق بود، لمس دیگری بود تزئین کننده - که به دنبال قدرتمند بود، برای Chrissake! چاندلر بین مادرش نشسته بود پاها کمی انداخته شده اند - کمی پاره شده اند! - با کمی ظریف کمی پشت سر مامان ایستاده است شکم سینه و دست مامان در اطراف شکمش برای حمایت اضافه شده است. دو نفر از آنها نگاه کردند جذاب. Channy یک نسخه کربنی از مادرش بود که این چشمان آبی زنده را به ارث برده بود شکم شکوه. من یک نفس عمیق کشیدم تا عطر و بوی اتاق دخترم را کاملا لذت ببرم. Ahhhh، بوی نوزاد پودر، شامپو بچه، دستمال مرطوب بچه! و سپس یک نفس عمیق دیگر برای لذت بردن از بوی مادرم. Ahhhh، شامپو و تهویه ی دهنده ی آن از چهار صد دلار یک بطری فقط می دانست کجا! او ضد آلرژیک، تهویه مطبوع پوست Kiehl به صورت سفارشی؛ آن اشاره کوچک از عطر کوکو او پوشیده است آه، به طرز حیرت انگیزی! من از طریق کل سیستم عصبی مرکزی احساس سوزن دلپذیر را احساس کردم و به پایه های من Send feedback History Saved Community
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

mYJMKyOGJU


کلیک کنید 3490/5000 یک بطری ویسین فوق العاده را بیرون آورد. گردنم را گردن گذاشتم و شش قطره در هر چشم گذاشتم، سه برابر شد دوز توصیه شده. در همان لحظات، یک فکر عجیب و غریب به مغز من وارد شد: یعنی چه مردی سوءاستفاده از Visine و، به همین دلیل، چرا شش بایر آسپیرین را گرفتم؟ این هیچ معنایی نداشت خب بالاخره، بر خلاف Ludes، کک، و Xanax، که در آن مزایای افزایش دوز به عنوان روز دشوار است، وجود دارد هیچ دلیلی معتبر برای تجویز دوز توصیه شده از ویسین و آسپرین نیست. با این حال، به طرز وحشیانه ای، این دقیقا همان چیزی بود که من زندگی خود را برای نشان دادن آمده بودم. همه چیز در مورد بیش از حد بود: در مورد عبور از خطوط ممنوعه، در مورد انجام کارهایی که فکر می کنید هرگز انجام نداده اید و به هم مرتبط نیستید با افرادی که حتی بیشتر از خودتان بودند، بنابراین شما احساس می کنید که بیشتر در مورد خودتان عادی است زندگی همه در یک زمان متوجه شدم که خودم را افسرده می کنم. من در مورد همسرم چکار میکردم؟ مسیح- آیا واقعا این بار این بار انجام شده؟ امروز صبح خیلی عصبانی شدم حالا او چه کاری انجام داد؟ من شگفت زده. اگر من مجبور بودم حدس بزنم، احتمالا او را به تلفن یکی از دوستان یا شاگردانش می انداخت یا هر چی فک می کردند او در جایی پایین طبقه بود، مروارید کامل حکمت را بیرون کشید به دوستان او که کمتر از حد کامل است، در امید واقعی که با کمی مربیگری او می تواند ساخته شود آنها را به عنوان کامل به عنوان او بود. Ahhh، این همسر من بود، درست است - Duchess خلیج لبه ریج! این دوشس و همه افراد وفادار او، آن جوانان Stratton، که به او مکیده بود به عنوان اگر او بود ملکه الیزابت یا چیزی کاملا تهوعآلود بود. با این حال، در دفاع از خود، دوشس نقش مهمی بازی کرد و او به خوبی بازی کرد. او فهمید احساس غرور و وفاداری که همه درگیر با استراتون اواکمونت احساس می کردند، و او جعل کرده بود روابط با همسران کارکنان کلیدی، که چیزهایی را ساخته اند که بسیار جامد هستند. بله، دوشس کوکی تیز بود. معمولا او صبح هنگام حمام رفتن به حمام آمد و آماده کار شد. او یک خبرنگار خوب بود، زمانی که او مشغول صحبت کردن نبود که من خودم را فراموش کنم. اما معمولا من داشتم آن را بر روی خودم آورد، بنابراین من واقعا نمیتوانستم او را سرزنش کنم. در واقع، من واقعا نمیتوانم وی را سرزنش کنم هر چی میتونی؟ به رغم همه چیز که مارتا استوارت تلخ است، او یک همسر خوب لعنتی بود. او باید گفت "من عاشقت هستم" صد بار در روز. و به عنوان روز پیشرفت او را در این اضافه کنید فشرده سازی کمیاب: من به شدت دوستت دارم! من عادت ندارم! ... و البته من مورد علاقه: من شما را به نقطه عجیب و غریب دوست دارم ... که من مناسب ترین همه را در نظر گرفتم. با این حال، به رغم تمام سخنان مهربان او، هنوز مطمئن نبودم که بتوانم به او اعتماد کنم. او همسر دوم من بود پس از همه، و کلمات ارزان هستند. آیا او واقعا برای من بهتر یا بدتر خواهد بود؟ خارج از، او هر نشانه ای را که او واقعا به من عاشق بود - به طور مداوم با من بوسه بوسه کردن - و هر زمان که ما در عموم بودیم، دستم را گرفت و دستش را به اطرافم گذاشت و انگشتانم را از میان برد موی من. این خیلی گیج کننده بود. وقتی من با دنیس ازدواج کردم، هرگز در مورد این موارد نگران نباشید. او داشت زمانی که من چیزی نداشتم ازدواج کردم، پس وفاداری او مشکوک بود. اما بعد از اینکه من اولین میلیون نفر را ساختم دلار، او باید یک پیشگویی تاریک داشته باشد، و از من پرسید که چرا من نمیتوانم کار عادی انجام دهم ساخت یک میلیون دلار در سال؟ در آن زمان یک سوال مضحک به نظر می رسید، اما در آن زمان هم همین طور بود روز خاصی، هیچ کدام از ما نمی دانستیم که در کمتر از یک سال من یک میلیون دلار در هفته ایجاد کنم. و Send feedback History Saved Community
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

eteAygcdK


کلیک کنید 3246/5000 دوشس، که تنها محافظش بود و هنوز هم اجازه میداد خوابش را در پای تخت بگذارد و جویدن کند شورت او، که برای برخی از دلایل غیر قابل توضیح من حسادت. با این حال، راکی ​​خواهد بود چسبیده است در اطراف برای آینده قابل پیش بینی - تا زمانی که من می توانم راهی برای از بین بردن او که دوشس به من نخواهی زد به هر حال، من به Gwynne گفتم، اما نه به خاطر Qialaludes تشکر می کنم، و کمی بعد، کمی به نظر می رسید غمگین برای این واقعیت. پس از همه، او توانست هر نیاز من را پیش بینی کند. اما همه او گفتند، "Ohhhakaii، خوب، من در حال حاضر تایمر در سونا خود را تنظیم کنید، بنابراین آن را برای شما آماده شده است در حال حاضر" -raghite nahow- "و من لباس های خود را برای شما در اواخر شب گذاشتم. آیا کت و شلوار خاکستری خاکستری شما و کراوات آبی رنگ است با فیش های کوچک در آن آخخاکی؟ مسیح، درباره خدمات صحبت کنید چرا نمی توان دوشس بیشتر شبیه آن بود؟ درست است که من گینه را پرداخت کردم 70،000 دلار در سال، که بیش از دو برابر میزان رفتن بود، اما، هنوز ... نگاهی به آنچه من در عوض کردم: خدمات با یک لبخند! با این حال، همسر من 70،000 دلار در ماه صرف شد! در واقع، با همه آن آرزوهای لعنتی او، او احتمالا آن دو برابر بود. و این خوب بود با من اما باید در اینجا یک معامله خاص وجود داشته باشد. منظورم این است که اگر من مجبور شدم یک بار در یک زمان بیرون بروم و در حال چرخش باشم او در اینجا یا در آنجا گنگ را می بیند و سپس او را تنها کمی از چنگال بریده است، آیا او نباید باشد؟ بله، مطمئنا، در واقع، خیلی زیاد است، به طوری که من شروع به نوشتن سرم با موافقت خودم کردم اندیشه ها. ظاهرا Gwynne نوه من را به عنوان پاسخ مثبت به سوال او، و او گفت: "OhhhKhAIi، خوب، من فقط بروید و چاندلر را آماده کنید تا او خوب و تمیز برای شما باشد. داشتن یک خوب دوش! "شاد، شاد، شاد! با آن، گویین اتاق را ترک کرد. خوب، من فکر کردم، حداقل او سخت خود را کشته، بنابراین من بهتر بود برای برخورد. تا آنجا که به دوشس مربوط می شد، بعدا نگران او بودم. او مات بود پس از همه، و mutts به خاطر طبیعت آمریکایی خود معروف بودند. در ذهنم مشغول کار کردن بودم، قهوه ی قهوه ایم رو ریختم، آسپیرین شصتم را گرفتم، پاهایم را پایین می انداختم تختخواب، و به سمت سونا رفت من پنج عدد قوس، دو گرم کک و یک قوطی وجود دارد سه میلی گرم از Xanax که من شب قبل از آن مصرف کرده بودم - نسبتا کم بودم مواد مخدر، با توجه به اینکه من واقعا قادر بودم. بر خلاف اتاق خواب اصلی، که عهد به ابریشم چینی سفید بود، حمام اصلی یک بود شهادت به سنگ مرمر خاکستری ایتالیایی. این در یک الگوی پارکت الماس نفیس قرار گرفت، راه تنها کسانی بودند مادران ایتالیایی می دانند که چگونه این کار را انجام دهند. و آنها مطمئن بودند به عنوان جهنم شده بود ترس نیست به من بیل! با این وجود، من ایتالیایی ها را به قتل رساندند. پس از همه، طبیعت سرمایه داری قرن بیستم بود هر کس باید همه را کلاهبردارد، و کسی که کلاهبرداری کرد نهایتا نتیجه بازی را به دست آورد. در آن اساس، من قهرمان جهان شکست ناپذیر بودم. من در آینه نگاه کردم و یک لحظه به خودم رسیدم. مسیح، یک مرد کوچک لاغر من بود! من بسیار عضلانی بودم، اما، هنوز ... من مجبور بودم در حمام به خیس خیس کنم! این داروها بود؟ من شگفت زده. خوب، شاید؛ اما به هر حال، نگاه خوب من بود. من تنها پنج تا هفت ساله بودم و بسیار یک فرد هوشمند گفته بود که هرگز نباید بیش از حد غنی باشد یا خیلی نازک باشد. من کابینه پزشکی را باز کردم و Send feedback History Saved Community
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

uRllhYaxTqI


کلیک کنید 3224/5000 Gwynne راه می رفت و سینی را روی میز شب عتیقه در کنار تخت دوشس گذاشت. گویین گفت: "در اینجا، اجازه دهید من را خشک کن!" او گفت: "او خم شده و شروع به دویدن حوله سفید کرد پیشانی من، مثل اینکه من یک نوزاد بودم مقدس مسیح! این خانه سیرک لعنتی بود! منظورم این بود که اینجا بودم، در پشت من با تخت خوابیدن، با یک در حالی که من پنجاه و پنج ساله خدمتکار سیاه و سفید بارور، که anachronism از یک دوران گذشته، با سه قاشق چسبیده از چهره من، با چشمان من خم شد، دلار Monogrammed Pratesi حوله حوله. مطمئنا، گینن حتی کوچکترین نگاه هم نکرد سیاه و سفید آه، نه! این برای این خانوار بسیار مناسب است. گویین، در حقیقت، حتی سبکتر بود از من. همانطور که من آن را داشتم، در جایی در درخت خانواده اش، شاید صد و پنجاه سال پیش، هنگامی که دیکسی هنوز Dixie بود، مادربزرگ و مادربزرگ بزرگ او بزرگ شده بود که برده ی عشق محبت آمیز بود برخی از صاحب مزرعه ثروتمند در جنوب گرجستان. به هر حال، حداقل این نزدیکترین چشمانداز گویون گینین، خون را فرستاد عجله از کمربندهای من و بازگشت به جایی که آن متعلق به، یعنی کانال های کبد و لنفاوی، که در آن می تواند سم زدایی شود با این حال، چشم انداز وی از این که من بیش از من مانند این بود بیش از من می تواند تحمل، بنابراین من مهربانی به او توضیح دادم که من توانستم پیشانی خودم را پاک کنم. او برای این واقعیت کمی ناراحت شد اما همه او گفتند: "خوب،" که اوخخائی به نام "اوهخاکی" منتشر شد. "آیا شما به آسپرین نیاز دارید؟" Daya نیاز به هزینه airrrsprin؟ سرم را تکان دادم "نه، من خوبم، گین. با این حال، متشکرم "اوهخاکی، خوب، چطور برخی از قرص های سفید قرص را پشت سر گذاشتند؟" بی گناه خواند. "آیا شما می خواهید به شما برخی از آنها را دریافت کنید؟" مسیح! خدمتکار خودم پیشنهاد دادم که ساعتهای هفت و سی صبح را به من بفرستم! من چطور بودم قرار بود آرام بماند؟ در هر کجا که بودم، مواد مخدر نزدیک بودند، بعد از من تعقیب شدند، من را صدا زدند نام. و در هیچ کجا آن بدتر از من در شرکت کارگزاری من بود، جایی که تقریبا هر دارو قابل تصور است جیب های سهامداران جوانم را برداشت. با این حال، پشت من واقعا به من آسیب زد. من در معرض درد مداوم از آسیب دمدمی مزاجی که رخ داده بود بلافاصله پس از اولین بار من دوسسس را دیدم. این سگ او بود که من را در این کاروانسراهای کوچک کمی از من انجام داد مالتی، راکی، که بدون وقفه لرزید و به هیچ هدف مفید دیگری خدمت نمیکرد تا هرکدام را تحریک کند انسان با او تماس گرفت من تلاش کرده بودم کمی زخم را از آن بیرون بیاورم ساحل در انتهای یک روز هامپلتون تابستان، اما مریض کوچولو حاضر به اطاعت از من نشد. وقتی سعی کردم او را میگیرد و در اطراف من محافظان را میگیرد، و من را مجبور میکند تا سعی کند او را بگیرد. این یادآور بود راه Rocky Balboa در اطراف این مرغ چرب در Rocky II قبل از بازپخش بازی خود را تعقیب کرده بود آپولو کید. اما بر خلاف راکی ​​بلبو، که به سرعت به عنوان رعد و برق و در نهایت او برنده شد من مجبور شدم یک دیسک را خراب کنم و به مدت دو هفته دوام بیاورم. از آن زمان به بعد دو بار پشت سر گذاشتم جراحی، که هر دو درد را بدتر کرده بودند. بنابراین Qialaludes به درد کمک کرد. و حتی اگر آنها این کار را نکنند، هنوز هم به عنوان یکی از آنها عمل می شود بهانه ای عالی برای نگه داشتن آنها. و من تنها کسی نبودم که این گوزن کوچک از یک سگ را نفرین کرد. هر کس، به استثنای Send feedback History Saved Community
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

qpqcEkWKUCm


کلیک کنید صدها پا از گهواره چاندلر، به خصوص اگر پوست آنها از یک کیسه کاغذ قهوه ای تیره تر بود؛ و اخیرا علاوه بر معشوق و دو زیست شناس دریایی تمام وقت، همسر و همسر تیم، که برای سالانه 90،000 دلار، این کابوس را از یک حوضچه را به لحاظ زیست محیطی متعادل نگه داشت. و سپس، از البته، جرج کمپبل، راننده لیمو زغال چوبی من بود که از همه مردم سفید پوست نفرت داشت، از جمله من. با این حال، با تمام این افراد در Chez بلورف کار می کرد، این واقعیت را تغییر نداد که در حال حاضر من همه بودم به تنهایی، خیساندن مرطوب و سفت به عنوان جهنم، به دست همسر دوم بور من، همه چیز مشتاق. من برای چیزی که خودم را خاموش می کنم اطرافم را نگاه کردم. من یکی از بیلدهای آبشارهای سفید را گرفتم ابریشم چینی و سعی کردم خودم را پاک کنم مسیح! کمی کمک نکرد. ظاهرا ابریشم درمان شده است با نوعی ضد آب، و همه این ها، آب را از اینجا به آنجا هل دادند. پشت سرم نگاه کردم من یک بالش این از پنبه مصری ساخته شده است. احتمالا سه میلیون تعداد موضوع. مواظب باش هزینه یک ثروت از پول من! من کلاه کاسه را از بالش گوزن پر شده در داخل برداشتم و شروع به پاک کردن خودم کردم Ahhh، پنبه مصری خوب و نرم بود. و چنین فوق العاده ای جذب! روح من برداشته شد من به سمت همسرم از تخت رفتم تا از نقطه مرطوب بیرون بروم. من می توانم جلوی آن را بگیرم سر من و بازگشت به حباب گرم رویای من. من به ونیز برگشتم من عمیق کشیدم نفس ... آه، گه! بوی دوشس در همه جا بود! همه یک بار من احساس خونم را به عجله به من لاین ها مسیح - او یک حیوان کوچولو خشن بود، دوشس، با کمی عطر وحشتناک! اکنون هیچ گزینه ای وجود ندارد حرکت کردن برای همه بهتر بود، به هر حال. بعد از همه، قدرت دوشس بر من آغاز شد و به پایان رسید زیر کمر من من در حال انجام یک کمی آرامش بخش بود، زمانی که من شنیدم دست انداز در درب. "این چه کسی است؟" پرسیدم، در یک صدای بلند به اندازه کافی بلند می شود تا از طریق درب پناهگاه بمب نفوذ کند. Gwynne پاسخ داد: "من گاوین" Ahhh، Gwynne - با شگفت انگیز جنوب او! بنابراین آرامش بخش بود. در واقع، همه چیز در مورد گوانین آرامش بخش بود راه او پیش بینی هر نیاز من، راه او را به من مانند فرزند به من داد او و شوهرش ویلی هرگز قادر به درک نبودند. "بیا،" من به شدت جواب دادم درب پناهگاه بمب را با یک خرد شدن کوچک باز کرد. گینه گفت: "گوه مونین، خدای من!" او یک سینی نقره استرلینگ را نقاشی کرد. یک لیوان قهوه ای قهوه ای روشن و یک بطری از بایر وجود داشت آسپرین بر روی آن استراحت می کند. زیر دست بازویش چسبیده بود یک دستمال سفره ای سفید. "صبح بخیر، Gwynne. این صبح خوب تو چه احساسی هستی؟ »با فرمول خوشی اش پرسیدم "اوه، من خوبم ... من خوبم" Ahhhm fahyn ... Ahhhm fahyn! "خب، من می بینم که تو همسرت هستی سمت تخت، بنابراین من فقط به سمت راست حرکت می کنم و قهوه ی سرخ شده شما را به ارمغان می آورد. من همچنین آورده ام حوله نرم خوب برای شما برای پاک کردن خود را با. خانم بلورف به من گفت شما مقدار زیادی آب ریخته اید خودتان. " Un-fucking-قابل باور! مارتا استوارت دوباره حمله می کند همه در یک بار متوجه شدم که نعوظ من داشت با توجه به تمیز کردن ابریشم سفید ظاهر یک چادر سیرک گه! من با زانوهایم بالا رفتم سرعت یک جک تراپی.
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

VgccuIDuh


کلیک کنید "... همینطور که برای شما حساس است؟" Wigwam پرسید. ناگهان متوجه شدم که او از من یک سوال می پرسد، اما به غیر از آن چیزی که برایش مهم است من کمی کوچکتر از این فکر کردم که چه فکری درباره او صحبت کرده بود. بنابراین من او را نادیده گرفتم و به دنی تبدیل شده و از او پرسید: "کجا می خواهی یک نازک پیدا کنی؟" او شل کرد "من واقعا مطمئن نیستم، اما اگر شما نور سبز را به من بدهید، اولین تماس من خواهد بود Ringling Bros. Circus. " "یا شاید به فدراسیون جهانی کشتی"، وکیل مورد اعتماد من اضافه شد. عیسی مسیح! فکر کردم من به گوش هایم در آجیل بیشتر از کیک میوه بودم! من یک نفس عمیق کشیدم و گفت، "گوش کن، بچه ها، لعنتی در اطراف با midgets شوخی نیست. پوند برای پوند آنها قوی تر هستند از خرس های گریزلی، و اگر می خواهید حقیقت را بشناسید، اتفاق می افتد که گدای زندگی را از من دور کن. بنابراین قبل از اینکه من این کسب و کار ناقص را تصدیق کنم، شما باید من یک سرپرست بازی را پیدا کنید که بتواند وارد عمل شود مخلوق کوچک اگر او باید از پایان عمیق برود. سپس ما نیاز داریم به برخی از ترم های دورتادور، یک جفت دستبند، میله ای از مویس- " Wigwam در: "جلیقه" دنی افزود: "یک گاو الکتریکی تولید کننده" "دقیقا" گفتم، با شوخی. "و بیایید دو عدد نمک از نیترات را به دست بیاوریم، فقط به طور کلی اصول. پس از همه، مورچه ممکن است سخت تلاش کند و پس از برخی از دستیارهای فروش بروید. آنها هستند سگ، مرد عنکبوتی، و آنها می توانند به عنوان جک تراپی بمیرند. " ما همه چیز را از دست دادیم. من گفتم: "در تمام جدی بودن، اگر این به مطبوعات بیفتد، وجود دارد خواهد شد به جهنم پرداخت. " دنی شل شد "من نمی دانم، من فکر می کنم ما می توانیم همه چیز را با چرخش مثبت قرار دهیم. منظورم اینه، فکر کن در مورد آن برای یک ثانیه: چقدر فرصت های شغلی برای midgets وجود دارد؟ این مثل ما است که می دهیم بازگشت به کمتر خوش شانس. "او دوباره شل شد. "در هر صورت، هیچ کس هیچ گریه نمی دهد." خوب، او درست در مورد آن بود. حقیقت این بود که هیچ کس دیگر نمی تواند در مورد مقالات بیشتر مراقب باشد. هر یک از آنها همیشه یکسان منفی داشتند - که Strattonites ها رنجیده و وحشی بودند من، یک بانکدار جوان، که من خودم هستم، هستم جزیره، که در آن رفتار طبیعی دیگر اعمال نمی شود. در چشمان مطبوعات، Stratton و من تبدیل شده بودند به طور غیرمنتظره مرتبط، مانند دوقلوهای سایام. حتی زمانی که من پول را به یک بنیاد برای آزار و شکنجه اهدا کردم کودکان، آنها موفق به پیدا کردن چیزی اشتباه با آن - نوشتن یک بند واحد در مورد من سخاوتمندانه و سه یا چهار صفحه در مورد هر چیز دیگری. حمله ی مطبوعاتی در سال 1991 آغاز شد، زمانی که یک خبرنگار خائنانه از مجله فوربز، روولا خالف، من را به عنوان یک نسخه پیچیده رابین هود، که از غنی ها غارت می کند و به خودم می آورد، و به من داد گروه سرگرمی او از کارگزاران. مطمئنا سزاوار A برای هوشمندانه است. و، البته، من کمی بودم حداقل در ابتدا از آن دست برداشت، تا زمانی که من نتیجه گرفتم که این مقاله در واقع یک است تعریف و تمجید. بعد از همه، چند نفر از بیست و هشت ساله در فوربس نمایش شخصی خود را داشتند مجله و هیچ انکار نشد که تمام این کارهای رابین هود بر سخاوتم تأکید داشت
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

elementum

کلیک کنید

کتاب من

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

egestas

کلیک کنید

من در آن زمان بسیار بازی. صدای مضحک صدای لیز، صدای خود خدمت و در

چند بار صدای مطرود. آن صدایی که مجاز به هر چیزی که در منطقی است من

راه زندگی از لذت گرایی لجام گسیخته. آن صدای کمک کرد که من دیگر افراد فاسد است — و

دستکاری آنها — و هرج و مرج و جنون را به نسل جوان آمریکایی.

من بزرگ شده در خانواده طبقه متوسط در Bayside, ملکه, که در آن کلماتی مانند کاکاسیاه و spick و wop

و chink در نظر گرفته شد dirtiest کلمات — کلمات است که هرگز به زبان آمده تحت هر

شرایط. در پدر و مادر من خانگی، تعصبات از هر نوع به شدت دلسرد شد; آنها

فرآیندهای روانی انسان پست تر از موجودات unenlightened نزدیک در نظر گرفته. من همیشه این احساس

راه: به عنوان یک کودک به عنوان یک نوجوان و حتی در اوج جنون. هنوز کلمات را که کثیف

آمد به لغزش خاموش زبانم با سهولت قابل توجه, به خصوص که در زمان جنون نگه. از

البته، من می خواهم منطقی که بیش از حد — خودم گفتن که این وال استریت و در وال استریت

هیچ وقت برای تعارفات نمادین یا niceties اجتماعی است.

چرا این چیزها را به شما بگویم؟ از آنجا که من می خواهم شما بدانید که من واقعا و بیشتر بگویم آنها

از همه مهمتر، که نیستم. و این چیزها زیرا من دو فرزند از خود من، و من می گویم

زیادی برای توضیح به آنها یک روز. من باید توضیح دهید که چگونه خود را پدر دوست داشتنی، پدر بسیار است که در حال حاضر درایوهای

آنها به فوتبال را نشان می دهد تا در کنفرانس های پدر و مادر و معلم خود و باقی می ماند و می را روز جمعه فوت

شب و باعث می شود آنها را به سالاد سزار از ابتدا، فرد مطرود شده یک بار است.

اما آنچه که من صمیمانه امیدواریم که که زندگی من در خدمت به عنوان داستان احتیاطی به غنی و فقیر به طور یکسان است. به

هر کسی که با قاشق تا خود بینی و یک دسته از قرص در کیسه های معده خود زندگی است; یا

به هر کسی است که با توجه به گرفتن هدیه خدا داده و misusing آن است; به هر کسی که تصمیم به رفتن

به سمت تاریک از نیروی و زندگی لذت گرایی لجام گسیخته. و به هر کسی که فکر می کند وجود دارد

هر چیزی را فریبنده مورد به عنوان گرگ از وال استریت شناخته می شود.

  • saeed saeedi