saeedlimu

  • ۰
  • ۰

oSHtgoOsP


کلیک کنید 3181/5000 من یک قدم جلو رفتم مامان هشدار داد که "این به اندازه کافی کافی است، دست راستش را در هوا بالا ببرد. "حالا خم کن پایین مامان گفت: " من همانطور که گفتم، انجام دادم پس از همه، چه کسی بود من با دوشس دوست داشتنی استدلال کنم؟ مادرم چاندلر را بر روی چهار انگشت گذاشت، هر چند به طرز آرامش، و به او یک ضربه محکم زد. چاندلر شروع به خم شدن به سمت من کرد و در سرعت حلزون، تکرار کرد: "Dadadadadadada ... داودادادادادا. " Ahhhh، چنین شادی! چنین جوی د vivre! آیا من خوشبخت ترین انسان زنده بود یا چی؟ "بیا اینجا"، من به چاندلر گفت: "بیا به بابا، شیرین". من در مامان نگاه کردم، به آرامی نگاهم را پایین انداختم ... و ... "گریه مقدس! نادین، چه ... چه غلطی با شماست! آیا شما خارج از " "دادا چی داری؟ امیدوارم شما چیزی را که میخواهید مشاهده نکنید زیرا شما دیگر نمیتوانید آن را داشته باشید مامان، جادوگر جادوگر مشتاق گفت، با پاهای شگفت انگیزش گسترش یافت و دامن او بلند شد بالای بالشت و پنجه هایش هیچ جایی در بین نیست. ولو عجیب و غریب صورتی من در چشم من به من خیره شد و با دلخوشی درخشید. تمام مامان ها یک پچ کوچک از فاز هلو نرم بور بود، درست بالای بالا او مونس پبس بود، و آن این بود. من تنها چیزی که شوهر عقلانی می توانست انجام دهم این بود: من مانند سگ که من بود می چرخیدم. "لطفا، عسل، می دانی چقدر متاسفم که من در مورد شب گذشته هستم من به خدا قسم می خورم که هرگز نخواهم مرد مامان گفت: "اوه، تا سال آینده آن را ذخیره کن، با یک فلپ پشت دستش در هوا. "مامان می داند چقدر دوست دارید که در مورد این و آن و هر چیز دیگری که در مورد آن هستید، به خدا قسم بخورید منفجر شدن. اما وقت خود را هدر ندهید، بابا، زیرا مامان تنها با شما شروع می شود. از جانب در حال حاضر در آن خواهد بود چیزی جز کوتاه، دامن کوتاه در اطراف خانه! درست است، دادا! هیچ چی اما کوتاه، دامن کوتاه، هیچ لباس زیر، و این ... "مامان خوش مزه با غرور و افتخار گفت، او قرار داده کف دست خود را پشت سر او گذاشت و آرنج خود را قفل کرد و تمام راه را به عقب کشید. سپس با استفاده از او به نوبه خود به نکاتی از پاشنه بلند Manolo Blahnik خود اشاره کرد. طراحان کفش هرگز تصور نکردند آنها را به محورهای وابسته به وابسته به عشق شهوانی و اجازه دهید کسانی که پوس های لذت بخش خود را نوسان باز و بسته و باز و بسته است تا زمانی که در محور سوم او اجازه دهد آنها را به اندازه کافی باز می افتد که زانو خود را تقریبا به شکوه صورتی شکوه فرش. او گفت، "دادا چه چیزی اشتباه است؟ شما به نظر نمیرسید. " خوب، آن را مانند من قبل از آن را دیده بودم. در واقع این اولین بار نیست که مامان کشیده بود سریع یکی در من آسانسور، زمین تنیس، پارکینگ عمومی، حتی کاخ سفید وجود داشت. آنجا هیچ مامانی کاملا محل امن نبود. این فقط شوک لعنتی از همه بود! احساس کردم یک بوکسور هستم که هرگز متوجه پانچ آمدن و به پایان رسید گرفتن از دست رفته سرد، به طور دائم! بدتر از همه، چاندلر در اواسط خزیدن متوقف شد و تصمیم گرفت تا کمی زمان بازرسی را اتخاذ کند فرش صورتی شکوهمند. او بر روی فیبرها کشید، انگار چیزی واقعا را کشف کرده بود فوق العاده، به طور کامل فراموش نشدنی در مورد چیزی که در اطراف او بود. من سعی کردم بار دیگر عذرخواهی کنم، اما پاسخ مامانی به این بود که انگشت اشاره راست خود را بپوشانم در دهان او و شروع به خوردن پس از آن من قدرت سخنرانی را از دست دادم. به نظر می رسید می داند او فقط پانچ ناتاک را تحویل داد، بنابراین او به آرامی انگشت خود را از دهانش کشید و سپس Send feedback History Saved Community
  • ۹۷/۱۰/۰۷
  • saeed saeedi

نظرات (۱)

گذشته هایت را ببخش
زیرا آنان همچون کفش های کودکی ات نه تنها برایت کوچک اند
بلکه تو را از برداشتن گام های بزرگ باز می دارند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی