کلیک کنید "... همینطور که برای شما حساس است؟" Wigwam پرسید.
ناگهان متوجه شدم که او از من یک سوال می پرسد، اما به غیر از آن چیزی که برایش مهم است
من کمی کوچکتر از این فکر کردم که چه فکری درباره او صحبت کرده بود. بنابراین من او را نادیده گرفتم و
به دنی تبدیل شده و از او پرسید: "کجا می خواهی یک نازک پیدا کنی؟"
او شل کرد "من واقعا مطمئن نیستم، اما اگر شما نور سبز را به من بدهید، اولین تماس من خواهد بود
Ringling Bros. Circus. "
"یا شاید به فدراسیون جهانی کشتی"، وکیل مورد اعتماد من اضافه شد.
عیسی مسیح! فکر کردم من به گوش هایم در آجیل بیشتر از کیک میوه بودم! من یک نفس عمیق کشیدم
و گفت، "گوش کن، بچه ها، لعنتی در اطراف با midgets شوخی نیست. پوند برای پوند آنها قوی تر هستند
از خرس های گریزلی، و اگر می خواهید حقیقت را بشناسید، اتفاق می افتد که گدای زندگی را از من دور کن.
بنابراین قبل از اینکه من این کسب و کار ناقص را تصدیق کنم، شما باید من یک سرپرست بازی را پیدا کنید که بتواند وارد عمل شود
مخلوق کوچک اگر او باید از پایان عمیق برود. سپس ما نیاز داریم به برخی از ترم های دورتادور، یک جفت
دستبند، میله ای از مویس- "
Wigwam در: "جلیقه"
دنی افزود: "یک گاو الکتریکی تولید کننده"
"دقیقا" گفتم، با شوخی. "و بیایید دو عدد نمک از نیترات را به دست بیاوریم، فقط به طور کلی
اصول. پس از همه، مورچه ممکن است سخت تلاش کند و پس از برخی از دستیارهای فروش بروید. آنها هستند
سگ، مرد عنکبوتی، و آنها می توانند به عنوان جک تراپی بمیرند. "
ما همه چیز را از دست دادیم. من گفتم: "در تمام جدی بودن، اگر این به مطبوعات بیفتد، وجود دارد
خواهد شد به جهنم پرداخت. "
دنی شل شد "من نمی دانم، من فکر می کنم ما می توانیم همه چیز را با چرخش مثبت قرار دهیم. منظورم اینه، فکر کن
در مورد آن برای یک ثانیه: چقدر فرصت های شغلی برای midgets وجود دارد؟ این مثل ما است که می دهیم
بازگشت به کمتر خوش شانس. "او دوباره شل شد. "در هر صورت، هیچ کس هیچ گریه نمی دهد."
خوب، او درست در مورد آن بود. حقیقت این بود که هیچ کس دیگر نمی تواند در مورد مقالات بیشتر مراقب باشد.
هر یک از آنها همیشه یکسان منفی داشتند - که Strattonites ها رنجیده و وحشی بودند
من، یک بانکدار جوان، که من خودم هستم، هستم
جزیره، که در آن رفتار طبیعی دیگر اعمال نمی شود. در چشمان مطبوعات، Stratton و من تبدیل شده بودند
به طور غیرمنتظره مرتبط، مانند دوقلوهای سایام. حتی زمانی که من پول را به یک بنیاد برای آزار و شکنجه اهدا کردم
کودکان، آنها موفق به پیدا کردن چیزی اشتباه با آن - نوشتن یک بند واحد در مورد من
سخاوتمندانه و سه یا چهار صفحه در مورد هر چیز دیگری.
حمله ی مطبوعاتی در سال 1991 آغاز شد، زمانی که یک خبرنگار خائنانه از مجله فوربز، روولا
خالف، من را به عنوان یک نسخه پیچیده رابین هود، که از غنی ها غارت می کند و به خودم می آورد، و به من داد
گروه سرگرمی او از کارگزاران. مطمئنا سزاوار A برای هوشمندانه است. و، البته، من کمی بودم
حداقل در ابتدا از آن دست برداشت، تا زمانی که من نتیجه گرفتم که این مقاله در واقع یک است
تعریف و تمجید. بعد از همه، چند نفر از بیست و هشت ساله در فوربس نمایش شخصی خود را داشتند
مجله و هیچ انکار نشد که تمام این کارهای رابین هود بر سخاوتم تأکید داشت