saeedlimu

  • ۰
  • ۰

DddegvcBDVm


کلیک کنید 3217/5000 اتاق خود کاملا کامل بود، سرزمین عجایب کوچک صورتی. تعداد زیادی از حیوانات پر شده بود پراکنده در مورد، همه مرتب شده اند فقط. در سمت راست یک کابین سفید و شمشیر سفالی ساخته شده بود Bellini از خیابان مدیسون، برای قیمت معقول 60،000 $. (مامان دوباره دوباره اعتصاب می کند!) بالای آن آویزان است صورتی و سفید تلفن همراه که دوازده آهنگ دیزنی را بازی کرد، در حالی که شخصیت های دیزنی کاملا واقع بینانه بود دور و دور در یک کلیپ آرام دور رفت. یکی دیگر از لنزهای سفارشی مشتاق عزیزم بود تزئین کننده، این تنها 9000 دلار (برای موبایل؟). اما چه کسی مراقبت؟ این اتاق چاندلر بود، بیشترین اتاق مورد علاقه در خانه من یک لحظه به همسرم و دخترم رسیدم. همه در یک لحظه کلمه نفس گیر به من ظاهر شد ذهن چاندلر به عنوان یک جادو آبی برهنه بود. پوست زیتونش کره ای را صاف و کاملا بی عیب جلوه دید. و سپس مامانی بود که لباسش را برای کشتن یا در مورد من داشت، به کنجکاوی. مامان به کمربند بدون آستین صورتی کمرنگ با گردن خط کشیدن. شکاف او فوق العاده بود! او موی فوق العاده ای از موهای بلندی طلایی در نور خورشید صبح زد. لباس بالا بالا رفت باسن او، و من می توانم تمام راه تا بالای کمر او را ببینید. چیزی از دستش رفته بود تصویر ... اما آن چه بود؟ به نظر نمی رسد که آن را قرار دهم، بنابراین من این اندیشه را رد کردم و به درستی ادامه دادم خیره شدن زانوهایش کمی خم شد، و اجازه دادم چشمهایم را پایین بیاورم. کفش هایش لباس خود را به طور کامل، به سایه و رنگ، همسان کرد. آنها Manolo Blahnik بود، احتمالا هزینه یک هزار دلار، اما ارزش هر پنی، اگر شما می خواهید بدانید که من در آن خاص فکر کردم لحظه بسیاری از افکار از طریق سر من سرگردان بودند، نمیتوانستم آنها را دنبال کنم. من همسرم را می خواستم بیشتر از همیشه ... اما دختر من آنجا بود ... اما او خیلی کوچک بود که واقعا مهم نیست! و در مورد دوشس چه خبر؟ آیا او در حال حاضر من را ببخشد؟ من می خواستم چیزی بگویم، اما نمی توانستم پیدا کنم کلمات. من همسرم را دوست داشتم ... زندگی من را دوست داشت ... من دخترم را دوست داشتم من نمی خواستم آنها را از دست بدهم. بنابراین من این تصمیم را در همان لحظه تصویب کرد: من انجام شد. بله هیچ فریبنده ای نیست بیشتر نه هلی کوپتر نیمه شب سوار می شود! هیچ مواد مخدر بیشتر نیستند یا دست کم از آنها نیست. من در مورد صحبت کردن بودم، خودم را در رحمت دادگاه گذاشتم، اما من هیچ فرصتی نداشتم. چاندلر ابتدا سخن گفت. دختر من، نابغه عزیزم! او از گوش به گوش و در کوچک کوچک لبخند زد صدای او گفت: "دا دا da da da da da da da da da da da da da da da da". "صبح بخیر، بابا!" گفت: مامان، در صدای کودک کمی. خیلی شیرین! بنابراین فوق العاده سکسی! "آیا شما یک بوس خوب صبح به من بدهید، بابا؟ من واقعا، واقعا می خواهم یکی! " وهه؟ آیا این واقعا آسان است؟ من از انگشتانم عبور کردم و برای شکستن رفتم "آیا می توانم هر دو را ببوسم؟ از شما، مامان و دختر؟ "من لبهای خودم را پوشیدم و مامان را به بهترین شکل شگفت انگیز سگم دادم. سپس من گفت: نماز به خداوند متعال. "اوه، نه!" مامان گفت، حباب پدرش را پشت سر گذاشت. "بابا می فهمه مامان بوسه برای خیلی، مدت خیلی زیادی. اما دخترش در حال مرگ برای یک بوسه است. آیا این درست نیست، Channy؟ " خداوندا - او عادلانه نیست، همسر من! مامان سرباز در صدای کودک خود: "در اینجا، کانال، در حال حاضر به خزیدن به سمت پدر شما درست اکنون. در حال حاضر، پدر، شما خم پایین تا Channy می تواند به طور مستقیم به آغوش خود را خزیدن. خوب، بابا؟ Send feedback History Saved Community
  • ۹۷/۱۰/۰۷
  • saeed saeedi

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی