اسکات میز رسیدیم و او را به من ارائه شده صندلی در کنار خود, همراه با برخی از کلمات مهربان
تشویق. "در طرف روشن، quipped او"نگاه. "در صورتی که توسط برخی از معجزه شما برای اخراج دریافت نمی
تنبلی، stupidness، نیست، یا دیرکردی، سپس شما واقع کارگزار سهام تبدیل به یک روز ممکن است."
او در طنز خود را smirked. "و فقط تا می دانید سال گذشته من بیش از سه صد هزار
دلار و پسر دیگر شما برای کار را بیش از یک میلیون ساخته شده است."
بیش از یک میلیون؟ من تنها می توانید تصور کنید چه راننده آن مرد بود. با قلب غرق شدن من
متداول، "آن مرد کیست؟"
پرسید: "چرا؟" من tormentor yuppie. "شما چیست؟"
عیسی شیرین! من فکر می کنم. تنها زمانی که به شما nincompoop صحبت صحبت می کنند! این مثل این است که در بود
تفنگداران دریایی. در واقع من در گرفتن برداشت مشخص است که این حرامزاده فیلم های مورد علاقه
افسر و نجیب زاده و او رتبهٔ فانتزی لو Gossett من بازی بود — وانمود او بود
گروهبان مته مسئول دریایی عام. اما من آن فکر را به خودم و همه به من گفت نگه داشته
"اوه، هیچ چیز، من کنجکاو بود فقط، uh،."
"اسمش هانا علامت است و او را ملاقات کنید به زودی به اندازه کافی است." با آن، او من پشته از دست
سه به پنج شاخص کارت های هر یک از آنها را به داشتن شماره تلفن و نام کسب و کار ثروتمند
مالک در آن. "لبخند شماره گیری," او دستور "و بلند کردن سر خود لعنتی انجمنها دوازده نیست." سپس
او پایین نشسته در پشت میز خود را برداشت تا یک کپی از وال استریت ژورنال، و قرار دادن اش تمساح سیاه و سفید
لباس کفش بر روی دسکتاپ و شروع به خواندن.
من برای انتخاب کنید تا گوشی وقتی احساس کردم دست فربه روی شانه من بود. من نگاه به بالا و با
نگاه تنها من می دانستم که آن علامت هانا بود. او از موفقیت مثل یک استاد واقعی از جهان reeked. او
مرد بزرگ بود — درباره شش و یک عضله دو بیست و بیشتر از آن. او تا به حال مو جت سیاه تاریکی شدید
چشم ویژگی های گوشتی ضخیم و دانش سطحی عادلانه از جوش. او خوش تیپ در نوع مرکز شهر بود
از راه دادن بوی هیپ دهکده گرینویچ جاذبه oozing کردن او را احساس می کردم.
"اردن?", در تن قابل ملاحظه ای تسکین دهنده گفت.
"بله، من است که" من پاسخ داد: در لحن محکوم. "برکه تفاله کلاس اول در خدمت شما!"
او گرمی خندید و پد شانه لباس های راه راه پین 2،000 $ خاکستری خود را گل کرد و با هر سقوط کرد
خندیدن. سپس در صدای بلندتر از لازم گفت "بله، خوب، دوز اول خود را از تو می بینم
راننده روستای!" او سر خود را به سمت اسکات motioned.
من به imperceptibly راننده سرشونو تکون دادن. او به winked. "هیچ نگرانی: من واسطه ارشد؛ او تنها است
piker بی ارزش. پس همه چیز به او گفت: بی اعتنایی و او همیشه در آینده می گویند هر چیزی ممکن است."
سعی کنید که من ممکن است، من نگاه بیش از در اسکات، که در حال حاضر واژه تلاشهایى است کمک کند اما نمی تواند: "فیلم
شما، هانا!"
علامت گذاری به عنوان جرم، هر چند را نمی. او به سادگی شانه ای بالا انداخت و اطراف میز من پا قرار دادن او
بزرگ سست بین اسکات و من و او گفت: "او شما را زحمت ندهید. صدای تو کلاس اول
فروشنده. در یک سال از ادم احمق و ابله که خود را الاغ بوسه خواهد شد."
- ۹۷/۰۹/۲۲