saeedlimu

  • ۰
  • ۰

aenean

کلیک کنید

hookers."

Hookers? که به من زده به عنوان عجیب و غریب. منظورم این است، من هرگز حتی برای یکی شده بود! علاوه بر این، من عاشق بود

دختر من را همسر من بود. او نام دنیس، و او زرق و برق دار بود — به زیبایی در

درون او را در خارج شد. شانس من تقلب در او بودند کمتر از صفر. و تا آنجا که

کک نگران بود، خوب، من سهم من از partying در دانشگاه انجام داده بود، اما آن چند سال بوده

از آنجا که من به هر چیزی غیر از گلدان لمس بود. «نه متشکرم،» من گفتم: کمی خجالت احساس. "Stuff

واقعا با من موافق نیست. باعث می شود من.. خدای... آجیل. مثل من قادر به خواب و یا خوردن، و ایرج.. خدای... خوب، من

شروع به نگرانی در مورد همه چیز. برای من واقعا بد است. واقعا بد."

"مشکلی نیست،" او, گرفتن انفجار دیگری از ویال گفت. "اما من به شما قول دهم که کوکائین می تواند

قطعا شما از طریق روز حوالی کمک!" او سرش را تکان داد و شانه ای بالا انداخت. "این fuckedup است

راکت کارگزار سهام شود. منظور من، من را دریافت نمی اشتباه: پول بزرگ و همه چیز، اما

شما هر چیزی را ایجاد کنید, شما هر چیزی را ایجاد کنید. بنابراین بعد از مدتی آن نیمه یکنواخت می شود."

او، اگر در جستجوی واژه مناسب متوقف شد. "ما چیزی بیش از sleazoid است

فروشندگان. هیچ یک از ما هیچ ایده چه سهام در حال بالا رفتن است! ما همه فقط حال پرتاب دارت در هیئت مدیره

و شما می دانید، تان شدیدا و سوزش. به هر حال، شما این همه به زودی به اندازه کافی شکل کنید."

ما صرف چند دقیقه بعد ما زمینه های به اشتراک گذاری. مارک بود رشد در بروکلین، در

شهر بی خط الرأس که محله خیلی دشوار از آنچه من می دانستم که از آن بود. هر چه شما

آیا"quipped او,"با دختر از خط الراس خلیج بیرون نیست. آنها همه دیوانه در حال لعنتی!" سپس او در زمان

انفجار دیگری از او زغال سنگ ویال و افزود "یکی از آخرین بار من رفتم با من با فرض میکشد

مداد در حالی که من خواب بودم! شما می توانید تصور کنید؟"

فقط سپس خدمتکار tuxedoed آمدند و ما نوشیدنی را روی میز قرار می گیرد. مارک برداشته خود را twentydollar

مارتینی و من کک هشت دلار من برداشته. مارک گفت: "اینجا این است که داو جونز به راست

پنج هزار!" ما عینک clinked. وی افزود: "و برای حرفه ای شما در وال استریت!". "ممکن است شما

ثروت خونین در این راکت را و حفظ تنها بخش کوچکی از روح خود در روند!"

ما هر دو لبخند زد و سپس شیشه را دوباره clinked.

در که خیلی فوری اگر کسی به من که در چند سال کوتاه من داشتن در نهایت می گفت خیلی

رستوران من اکنون نشسته بود و هانا مارک که همراه با نیم کارگزاران دیگر در LF

راتسچیلد که نهایت کار برای من، من می گفت آنها دیوانه شد. و اگر کسی به من گفت

که من می کردن خطوط کوکائین کردن نوار در این رستوران بسیار در حالی که ده بالا

hookers نگاه تحسین، من می گویند که آنها ذهن لعنتی خود را از دست داده بود.

اما این تنها آغاز خواهد. شما ببینید در آن لحظه همه چیز اتفاق می افتد وجود دارد

از من دور — چیزهایی که هیچ ارتباطی با من--شروع با کوچکی به نام

پرتفوی بیمه, است که مبتنی بر کامپیوتر سهام مصون سازی استراتژی که در نهایت قرار داده بود

پایان دادن به این بازار گاو نر مواج و داو جونز crashing پایین 508 امتیاز در یک روز ارسال. و،

از آنجا، سلسله حوادثی است که از پس امدن تقریبا غیر قابل تصور خواهد بود. وال استریت می

بستن به کسب و کار برای زمان و شرکت سرمایه گذاری بانکی راتسچیلد LF را مجبور به

بسته درهای خود را. و سپس جنون را نگه دارید.

آنچه من شما در حال حاضر ارائه بازسازی آن جنون است — بازسازی طنز — آنچه را

تبدیل به یکی از وحشی ترین سواری در تاریخ وال استریت. و من آن را برای شما در صوتی که ارائه دهد

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

dapibus

کلیک کنید

برای من تعجب، به جای آسانسور در ساختمان به لابی مصرف و هزینه های نیمه خالص من

ارزش در دو سوسیس و کک، هم پیدا کردم خودم صعودی به پنت هاوس با علامت

هانا کنار من ایستاده. مقصد ما رستوران پنج ستاره به نام بالای Sixes، بود که

در چهل و یکم کف ساختمان اداری بود. این بود که در آن نخبگان به خوردن محل ملاقات که در آن

اربابان جهان می تواند در martinis و داستان جنگ ارز blitzed دریافت کنید.

لحظه ای ما را به رستوران، پا لوئیس maître d' ادم بیکار و تنبل عجولانه-مارک، تکان دادن دست خود را

با خشونت و گفتن او چه فوق العاده آن این بود که او را در چنین یک بعد از ظهر دوشنبه با شکوه. علامت گذاری به عنوان

او پنجاه که من تقریبا زبانم خود را فرو برد باعث تضعیف و لوئیس طلیعه ما به

گوشه جدول با مشاهده افسانه منهتن فوقانی سمت غرب و جورج واشنگتن

پل.

مارک در لوئیس لبخندی زد و گفت: "ما دو Absolut martinis، لوئیس، را راست بالا. و سپس ما را

در دو "— او نگاه خود را ضخیم دیده بان رولکس طلا —" دقیقا هفت و نیم دقیقه و سپس

هر پنج دقیقه تا زمانی که یکی از ما عبور آوردن آنها باشید."

لوئیس راننده سرشونو تکون دادن. "البته آقای هانا. این استراتژی عالی است."

من در علامت لبخند زد و گفت، در تن بسیار apologetic "متأسفم، اما من، اوه، بنوشند." سپس من

تبدیل به لوئیس. "شما فقط من زغال می تواند را. که خوب خواهد شد."

که اگر من فقط به حال مرتکب جرم لوئیس و مارک بدل به نگاه. اما همه گفت که مارک بود "آن خداست

روز اول در وال استریت; او زمان بدهد."

لوئیس نگاه من فشرده لب او و راننده سرشونو تکون دادن شدت. "که کاملا قابل درک است. است

بدون ترس; به زودی به اندازه کافی شما یک الکلی می شود."

مارک nodded در توافق. "خوب گفت، لوئیس، اما آوردن او مارتینی به هر حال، تنها در مورد او

ذهن خود را تغییر می دهد. بدتر می آید به بدترین، من خودم نوشیدن آن کنید. "

"عالی، آقای هانا. شما و دوست خود imbibing امروز و یا فقط می شود خوردن?"

چه فاک لوئیس صحبت بود؟ من تعجب می کنم. این سوال نسبتا مضحک بود با توجه به

ناهار بود! اما برای من تعجب آور، مارک لوئیس که او نه امروز که خوردن می گفت فقط من

خواهد بود، در آن نقطه لوئیس من دست منو و به بهانه های ما رفت. لحظه ای بعد که من پیدا کردم

رتبهٔ دقیقا چرا نمی شود مارک خوردن، زمانی که او را در جیب کت و شلوار کت خود بیرون کشیده

ویال کک unscrewed بالا و غوطه ور در یک قاشق کوچک. او scooped توده درخشان از طبیعت

مهار کننده های اشتها قوی ترین--یعنی، کوکائین — و او را در زمان خروپف غول تا راست و سوراخ بینی خود را.

سپس او تکرار می روند و Hoovered یکی بالا چپ او.

من شگفت زده شد. نمی توانستم باور آن! درست اینجا در رستوران! اساتیدی از

جهان! از گوشه چشم من نگاه اطراف رستوران برای دیدن اگر هر کسی متوجه شده بود.

ظاهرا هیچ کس تا به حال و در نگاهی به گذشته، من مطمئن شوید که آنها گه به هر حال داده اند نیست. پس از

همه آنها مشغول گرفتن whacked ودکا و اسکاچ و جین و بوربن و هر چه بود

مواد دارویی خطرناک آنها با حقوق دریافت wildly متورم تهیه کرده بود.

"بفرمایید," گفت: مارک، من امپول کک عبور. "بلیط های واقعی در وال استریت; این و

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

vestibulum,

کلیک کنید

در عرض چند دقیقه، همه قدم زدن مورد خشمگینانه و gesticulating طور افراطی و به فریاد

خود را سیاه و سفید تلفن، که ایجاد سر و صدا بزرگ. این اولین بار بود شنیدم سر و صدا از دیوار بود

Boardroom خیابان، که صدا مانند سر و صدا از اراذل و اوباش. آن صدا را هرگز فراموش کنم صدا است که

زندگی من را برای همیشه تغییر دهید. صدای مرد جوان با حرص و آز و جاه طلبی را فرا گرفته بود،

قلب و روح رتبهٔ برای صاحبان کسب و کار ثروتمند خود را تبادل در سراسر امریکا.

"Miniscribe سرقت لعنتی در اینجا، است" فریاد زد yuppie چاق رو به تلفن خود را. او

بیست و هشت بود و او تا به حال عادت کک مواج و درآمد ناخالص از 600.000 $. "کارگزار خود در

غرب ویرجینیا? مسیح! او ممکن است در چیدن سهام معدن زغال سنگ خوب اما آن دهه هشتاد در حال حاضر است. The

نام بازی است با تکنولوژی بالا!"

بروکر دو میز بر فریاد زد "دهه پنجاه پنجاه هزار ژوئیه کردم!".

"آنها از پول هستید!" فریاد می زدند: یکی دیگر.

"من در یک تجارت غنی گرفتن نیست" سوگند یاد کارگزار به مشتری خود را.

"شما شوخی می کنید؟" اسکات جامعی را در گوشی خود. "پس از من من کمیسیون با شرکت تقسیم و

دولت من نمی تواند غذا توله سگ را در کاسه سگ من قرار داده! "

هر چند کارگزار می اسلم تلفن خود را در پیروزی و سپس پر کردن بلیط فروش و

راه رفتن به سیستم لوله های هوا است که به ستون پشتیبانی نصب شده بود. او می چسبد

بلیط در استوانه شیشه ای و پخش آن را sucked در به سقف. ساخته شده از آنجا بلیط خود

راه به میز معامله طرف دیگر ساختمان که در آن این می شود جایگزین به کف

بورس اوراق بهادار نیویورک برای اعدام. تا سقف شده بود به اتاق را برای کاهش

لوله, و به تحمل در سر من به نظر می رسید.

توسط ده ساعت، مارک هانا سه سفر به ستون پشتیبانی ساخته شده بود و او را بود

دیگر. او چنان صاف بر روی گوشی آن boggled که ذهن من به معنای واقعی کلمه. این بود که اگر او بود

همانطور که او را پاره پاره خود کره چشم کردن مشتریان خود عذرخواهی. "آقا اجازه من می گویند این" مارک گفت: به

رئیس شرکت فورچون 500. "من خودم در پایین این مسائل پیدا کردن غرور و افتخار. و من

هدف نه تنها راهنمای شما به این شرایط اما به شما به عنوان راهنمای است." او تن تا نرم شد

و دلپذیر است که تقریبا خواب آور است. "من یک دارایی به شما برای مدت طولانی؛ می خواهم به یک دارایی است

کسب و کار شما — و به خانواده خود را. "

دو دقیقه بعد علامت در سیستم لوله با سه ماهه-میلیون دلار بود برای اینکه سهام خرید

نام مایکروسافت. من تا به حال نشنیده مایکروسافت قبل از، اما آن را مانند یک شرکت کاملا شایسته صدا.

به هر حال، مارک کمیسیون تجارت 3،000 $ است. من تا به حال هفت دلار در جیب من.

توسط دوازده ساعت گیج بودم و من گرسنه بود. در واقع بودم گیج و گرسنه و عرق کردن

فراوان. اما مهمتر از همه، من قلاب شده بود. توانا سر و صدا از طریق اعضای داخلی بسیار من آور است و

با هر فیبر بودن من طنین انداز است. من می دانستم که من می تواند این کار را انجام دهد. من می دانستم که من می توانم آن را درست مثل علامت انجام

هانا آن، احتمالا حتی بهتر بود. من می دانستم که من می تواند صاف به عنوان ابریشم.

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

duis

کلیک کنید

من لبخند زد احساس از غرور و خجالت. "که شما فروشنده بزرگ گفت من?"

"استیون شوارتز پسر است که شما را استخدام. او گفت: شما تن به تن او سهام حق در مصاحبه شغلی. "

مارک chuckled در آن. "او تحت تاثیر قرار گرفته بود. من به تماشای برای شما گفت:."

"بله، من عصبی او قرار بود به من استخدام. بیست نفر صف برای مصاحبه، بنابراین وجود دارد

من figured من بهتر انجام کاری شدید — می را برداشت. " من شانه های من شانه ای بالا انداخت.

"او به من نیاز دارید آن را پایین کمی، هر چند تن گفت."

مارک smirked. "بله، خوب آن را بیش از حد تن نیست. فشار باید در این کسب و کار است.

مردم قادر به خرید سهام نیست; آن را به آنها فروخته می شود. تا کنون که فراموش نکنید." او متوقف شد، اجازه دادن به سخنان او از فرو رفتن

اید "به هر حال، آقا Scumbag بیش از وجود دارد حق در مورد یک چیز بود: اتصال خورد. من آن را انجام

هفت ماه است، و من هر روز به خودم می خواستم. بنابراین من به شما در راز کوچک اجازه "— و او

صدای او به کاهش conspiratorially — "شما تنها برای اتصال وانمود. شما خاموش در هر قرص نان.»

او لبخند زد و winked سپس مطرح صدای او را به حالت عادی بازگشت. "من اشتباه می کنید; من می خواهم شما را به تصویب

چون من پول کردن آنها را من به عنوان بسیاری که ممکن است، متصل می شود. اما من نمی خواهم شما را به شکاف خود را

مچ بیش از آن، چون من نفرت چشم خون. " او دوباره winked. "بنابر بسیاری از معافیت. برو به

حمام و حرکت تند و سریع خاموش اگر شما را به. که چه من بود، و آن را مانند یک افسون برای من کار می کرد. دوست داری

حرکات تند و سریع, راست فرض میکنم?"

من کمی عقب سوال گرفته بود اما به عنوان من می خواهم بعد یاد بگیرند، boardroom وال استریت است هیچ

جایی برای تعارفات نمادین. کلماتی مانند گهی و دمار و حرامزاده و خراش به عنوان مشترک به عنوان شد

بله و نه و شاید و لطفا. گفتم: "بله،, اوه, حرکات تند و سریع دارم. منظور من چه مرد نیست،

درست است؟"

Nodded او، تقریبا رها. "خوب، که به خوبی واقعی است. حرکات تند و سریع کلید است. و من به شدت

زیرا که شما شماره گیری سریع تر، که خوب است را توصیه به استفاده از مواد مخدر به خصوص کوکائین

برای من." او متوقف شد، به عنوان اگر در جستجوی بیشتر کلمات حکمت اما ظاهرا کوتاه آمد. "خوب،

که درباره آن، "او گفت. "که دانش من به شما حال حاضر بیان می شود. خوب، تازه کار را انجام دهد.

یک روز شما حتی در این نگاه و خنده; که بسیار من به شما قول می." او یک بار دیگر لبخند زد

و سپس در زمان مقر قبل از تلفن خود را.

لحظه ای بعد زنگ، اعلام کرد که بازار باز کرده بود فقط صدا. من در نگاه من

سازمان دیده بان Timex, خریداری شده در JCPenney برای دیگران چهارده هفته گذشته. 9-سی در بینی است. آن

4 مه سال 1987 اولین روز من در وال استریت بود.

فقط پس از بیش از بلندگو آمد صدای LF راتسچیلد مدیر فروش، استیون شوارتز.

"خوب، آقایان. آینده صبح نگاه قوی و جدی خرید از آینده در

توکیو." استیون تنها سی و هشت ساله بود اما او تا به حال بیش از 2 میلیون سال گذشته ساخته شده است. (دیگر

استاد جهان.) وی افزود: "ما دنبال آن هستید در پاپ ده نقطه در فضای باز،"، "پس از ضربه

تلفن و راک اند رول!"

و درست مانند آن اتاق به دوزخ شکست. پا پرواز کردن رومیزی آمد; وال استریت

مجلات دور بودند واصل شده در سطل زباله; shirtsleeves به آرنج نورد شد; و یک به یک

کارگزاران تلفن های خود را برداشت و شروع به شماره گیری. من خودم گوشی را برداشت و شروع به شماره گیری بیش از حد.

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

cras

کلیک کنید

اسکات میز رسیدیم و او را به من ارائه شده صندلی در کنار خود, همراه با برخی از کلمات مهربان

تشویق. "در طرف روشن، quipped او"نگاه. "در صورتی که توسط برخی از معجزه شما برای اخراج دریافت نمی

تنبلی، stupidness، نیست، یا دیرکردی، سپس شما واقع کارگزار سهام تبدیل به یک روز ممکن است."

او در طنز خود را smirked. "و فقط تا می دانید سال گذشته من بیش از سه صد هزار

دلار و پسر دیگر شما برای کار را بیش از یک میلیون ساخته شده است."

بیش از یک میلیون؟ من تنها می توانید تصور کنید چه راننده آن مرد بود. با قلب غرق شدن من

متداول، "آن مرد کیست؟"

پرسید: "چرا؟" من tormentor yuppie. "شما چیست؟"

عیسی شیرین! من فکر می کنم. تنها زمانی که به شما nincompoop صحبت صحبت می کنند! این مثل این است که در بود

تفنگداران دریایی. در واقع من در گرفتن برداشت مشخص است که این حرامزاده فیلم های مورد علاقه

افسر و نجیب زاده و او رتبهٔ فانتزی لو Gossett من بازی بود — وانمود او بود

گروهبان مته مسئول دریایی عام. اما من آن فکر را به خودم و همه به من گفت نگه داشته

"اوه، هیچ چیز، من کنجکاو بود فقط، uh،."

"اسمش هانا علامت است و او را ملاقات کنید به زودی به اندازه کافی است." با آن، او من پشته از دست

سه به پنج شاخص کارت های هر یک از آنها را به داشتن شماره تلفن و نام کسب و کار ثروتمند

مالک در آن. "لبخند شماره گیری," او دستور "و بلند کردن سر خود لعنتی انجمنها دوازده نیست." سپس

او پایین نشسته در پشت میز خود را برداشت تا یک کپی از وال استریت ژورنال، و قرار دادن اش تمساح سیاه و سفید

لباس کفش بر روی دسکتاپ و شروع به خواندن.

من برای انتخاب کنید تا گوشی وقتی احساس کردم دست فربه روی شانه من بود. من نگاه به بالا و با

نگاه تنها من می دانستم که آن علامت هانا بود. او از موفقیت مثل یک استاد واقعی از جهان reeked. او

مرد بزرگ بود — درباره شش و یک عضله دو بیست و بیشتر از آن. او تا به حال مو جت سیاه تاریکی شدید

چشم ویژگی های گوشتی ضخیم و دانش سطحی عادلانه از جوش. او خوش تیپ در نوع مرکز شهر بود

از راه دادن بوی هیپ دهکده گرینویچ جاذبه oozing کردن او را احساس می کردم.

"اردن?", در تن قابل ملاحظه ای تسکین دهنده گفت.

"بله، من است که" من پاسخ داد: در لحن محکوم. "برکه تفاله کلاس اول در خدمت شما!"

او گرمی خندید و پد شانه لباس های راه راه پین 2،000 $ خاکستری خود را گل کرد و با هر سقوط کرد

خندیدن. سپس در صدای بلندتر از لازم گفت "بله، خوب، دوز اول خود را از تو می بینم

راننده روستای!" او سر خود را به سمت اسکات motioned.

من به imperceptibly راننده سرشونو تکون دادن. او به winked. "هیچ نگرانی: من واسطه ارشد؛ او تنها است

piker بی ارزش. پس همه چیز به او گفت: بی اعتنایی و او همیشه در آینده می گویند هر چیزی ممکن است."

سعی کنید که من ممکن است، من نگاه بیش از در اسکات، که در حال حاضر واژه تلاشهایى است کمک کند اما نمی تواند: "فیلم

شما، هانا!"

علامت گذاری به عنوان جرم، هر چند را نمی. او به سادگی شانه ای بالا انداخت و اطراف میز من پا قرار دادن او

بزرگ سست بین اسکات و من و او گفت: "او شما را زحمت ندهید. صدای تو کلاس اول

فروشنده. در یک سال از ادم احمق و ابله که خود را الاغ بوسه خواهد شد."

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

mattis

کلیک کنید

"خوب،" گفت: ماهی قرمز در تنگ scumbag. "در حال حاضر، قوانین زمین اینجا هستند: بدون استراحت, هیچ وجود دارد

تماس های شخصی، روز بیمار هیچ، هیچ دیر آمدن و بدون loafing کردن. شما سی دقیقه برای ناهار "—

او متوقف شد اثر — "و شما بهتر است در زمان، زیرا پنجاه نفر را در انتظار

میز خود را اگر شما موضوعی."

او به قدم زدن و همانطور که من به دنبال یک قدم عقب تر، صحبت هیپنوتیزم توسط هزاران نارنجی

قیمت سهام دیود چوبکشی مخالف در مانیتور کامپیوتر خاکستری رنگ بود. در مقابل

اتاق دیوار بشقاب شیشه ای بیش از midtown منهتن نگاه. تا پیش من دولت امپراتوری می تواند را ببینید

ساختمان. آن را بالاتر از همه چیز، به افزایش به آسمان و آسمان خراش ظاهری towered. این بود

چشم به صورت چاپگر، منظره ای ارزشمند از استاد جوان از جهان. و، در حال حاضر، این هدف به نظر می رسید

بیشتر و بیشتر دور.

"به شما حقیقت را بگو،" sputtered اسکات "من شما را به برای این کار برش حال فکر نمی کنم. شما شبیه

بچه و وال استریت هیچ جایی برای بچه ها. این مکان برای قاتلان است. مکانی برای مزدوران. تا در آن

حس شما خوش شانس است که استخدام حوالی نیستم." او اجازه رتبهٔ chuckles چند نکته جالب.

من کمی لب من و چیزی گفت. سال 1987, و yuppie تشکرها مانند اسکات به نظر می رسید به قانون

جهان. وال استریت است میان بازار گاو نر مواج و میلیونرهای تازه ضرب شد

حال تف کردن یک سکه ده. پول ارزان بود و یک پسر به نام مایکل Milken بسته بود

چیزی به نام "اوراق قرضه،" که راه رفت و شرکت های بزرگ امریکا مورد تغییر کرده آن

کسب و کار. آن زمان از حرص و آز لجام گسیخته در زمان بیش از حد گستاخ بود. دوران yuppie بود.

همانطور که ما با نزدیک میزش، کینه جویی yuppie من تبدیل شده به من و گفت: "من به آن دوباره، اردن می گویم: تو

پایین پایین. حتی تماس گیرنده سرد هنوز شما; اتصال شما." Dripped تحقیر کردن

واژه. "و تا شما سری هفت عبور اتصال خواهد کل جهان خود را. و این است

چرا شما پایین تر از سفیدی برکه هستند. مشکلی که دارید?"

"مطلقا نه،" من پاسخ داد. "چون من کمتر از تالاب تفاله این کار کامل برای من است." من

گناه شانه ای بالا انداخت.

بر خلاف اسکات، من ماهی قرمز که من احساس افتخار به او خیره شد در من جستجو شبیه نیست

چهره ام را برای طنز. من در سمت کوتاه، هر چند، و در سن بیست و چهار من هنوز نرم

پسر مانند ویژگی های یک نوجوان. این نوع چهره است که آن را سخت برای من به یک بار ساخته شده بود

بدون ماکرو اس دی گرفتن. من تا به حال سر پر از موهای قهوه ای روشن پوست زیتون صاف و جفت بزرگ آبی

چشم. روی هم رفته بد-به دنبال ندارد.

اما زمانی که من بود به او گفتم که من کمتر از تالاب سفیدی احساس افسوس، من به اسکات دروغ گفتن بود. از point

واقعیت، من بود. مشکل این بود که من فقط به حال اجرا ریسک کسب و کار اول من به زمین و من selfesteem

به زمین با آن اجرا شده بود. این سرمایه گذاری آن به گوشت شده بود و

صنایع دریایی و زمان آن بود بر من خودم در پایان الاغ کامیون بیست و شش بود

اجاره--که من شخصا تضمین کردند و همه که در حال حاضر در پیش فرض شد. بنابراین بانک ها

بود بعد از من برخی از زن متخاصم از امریکن اکسپرس بود — ریشو، سه hundredpounder

صدای او — که شد تهدید به شخصا پا زدن الاغ من اگر من نمی پرداخت. من تا به حال

تغییر شماره تلفن من در نظر گرفته است، اما من تا کنون پشت بر روی قبض تلفن من که NYNEX بود

بعد از من بیش از حد.

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

ipsum

کلیک کنید

پیش در امد

شخص ساده و معصوم در جنگل

1 مه 1987

شما پایین تر از سفیدی تالاب"گفت: رئیس جدید من، من را از طریق boardroom LF منجر

راتسچیلد برای اولین بار. "شما مشکلی که اردن کردم؟"

"نه،" من پاسخ داد، "هیچ مشکلی"

"خوب،" جامعی رئیس من و او نگه داشته در سمت راست راه رفتن.

ما را از طریق پیچ و خم سیم تلفن سیاه و قهوه ای میز چوب ماهون در راه رفتن بودند

بیست سوم طبقه از برج شیشه و آلومینیوم است که گل رز تا چهل داستان بالا منهتن

خیابان پنجم fabled. Boardroom فضای وسیع شاید پنجاه توسط متر هفتاد بود. این بود

فضای ظالمانه، لود شده با میز تلفن، مانیتور کامپیوتر و برخی بسیار نفرت انگیز

yuppies هفتاد و از آنها در تمام. آنها بود کت کت و شلوار خود را خاموش و در این ساعت از صبح--ساعت 9:20 صبح

— آنها تکیه در صندلی های خود، خواندن خود را s وال استریت ژورنال و کرزای

خود را در حال جوان اربابان جهان.

استاد جهان بودن; به نظر می رسید مانند پیگیری نجیب و همانطور که من گذشته کارشناسی ارشد، در راه می رفت

من پیدا کردم خودم آرزوی من بود که یکی از آنها من ارزان آبی کت و شلوار و کفش clodhopper. اما جدید من

رئیس به یاد من که من سریع بود. "کار خود را" — او نگاه nametag پلاستیکی در من ارزان

برگردان آبی — "Belfort اردن است اتصال، که به معنی شما می شود شماره تلفن پانصد

بار در روز در تلاش برای گرفتن گذشته دبیران. شما هنوز در تلاش برای فروش هر چیزی و یا هر چیزی توصیه

و یا به ایجاد هر چیزی. که فقط صاحبان کسب و کار بر روی گوشی دریافت می کنید سعی کنید." او را برای کوتاه متوقف شد

لحظه سپس spewed رتبهٔ زهر بیشتر. "و هنگامی که شما بر روی گوشی شما میگه: همینه:

"سلام، آقای غیره و غیره، اسکات نگه داشتن شما دارم" و سپس گوشی را به من منتقل می کند و شروع به

دوباره شماره گیری. ««فکر کنم که می تواند اداره کند یا که بیش از حد برای شما پیچیده است»

«نه، من آن، می تواند اداره کند» به عنوان موج وحشت من تهدیدشان مانند سونامی قاتل با اطمینان، گفتم. The

راتسچیلد LF برنامه های آموزشی شش ماه بود. آنها خواهد بود دشوار ماه، ماه خسته کننده

که من می خواهد در رحمت بسیار تشکرها مانند اسکات scumbag yuppie است که به نظر می رسید

تا از عمق اتشی مزاج جهنم yuppie bubbled اند.

قله در او رخنه از گوشه چشم من آمد من به نتیجه سریع است که نگاه اسکات

مثل ماهی قرمز در تنگ. او بود طاس و کم رنگ و کم مو او چپ کرده بود نارنجی پر از گل بود. او بود

در اوایل سی سالگی خود در کنار بلند و او جمجمه باریک و لب صورتی, پف کرده بود. پاپیون میپوشید

که به او نگاه مضحک ساخته شده. بر او امده کره چشم قهوه ای او جفت سیم rimmed عینک

عینک که او ماهی نگاه — در معنای ماهی قرمز در تنگ.

  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

Lorem

یادداشت نویسنده

این کتاب کار خاطرات است. این داستان واقعی براساس خاطرات بهترین من در مورد وقایع مختلف است

زندگی من. که در آن نشان داد، نام و شناسایی ویژگی های برخی افراد ذکر شده در

کتاب تغییر به منظور محافظت از حریم خصوصی خود را. در برخی موارد من بخواهند صفحاتی دوباره مرتب و یا

فشرده وقایع و مدت زمان در خدمت روایت، و من دوباره به گفت و گو برای مطابقت با من

بهترین خاطره آن مبادلات.

کلیک کنید
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

خه ذبیلا


همانطور که بیشتر و بیشتر شنوندگان خجالتی و دور از ضبط فیزیکی نفع کتابخانه موسیقی آنلاین، خدمات جریان موسیقی متفاوت، هر یک مقدار متنوع آهنگ ویژگی و خصلت ارائه ظاهر نگه دارید. اما تنها چند انتخاب لازم برای پیوستن به لیست ما از بهترین. ما ایم صرف چند وقت با تمام محبوب ترین خدمات آنلاین، حذف گزینه به این لیست بالا پنج جریان خدمات برای تمام انواع مختلف از شنوندگان. که آیا تو را به کشف موسیقی رادیو جریان یا بالاترین رزولوشن های صوتی شما می توانید این بهترین در خواست جریان خدمات امروز در دسترس هستند. در یک نگاه کلیک کنید
  • saeed saeedi
  • ۰
  • ۰

منتال


خیر این شرکت به کمتر صندوقدار فروشگاه رفاه، Alibaba، سام خارج شده متعلق به باشگاه, JD, و آمازون است. ساز سخت افزار راه اندازی فروشگاه صندوقدار کمتر در پکن در هفته گذشته است که رشته های جام جعبه آب و دیگر تنقلات کوچک به فروش می رساند. به "خیر Lecoo بدون سرنشین فروشگاه،" مشتریان موج به قرص با یک دوربین است که با استفاده از شناسایی چهره با چهره برای شناسایی مشخصات حساب خود را وارد کنید. سپس مانند آمازون رفتن سیستم مشتریان می توانید فهرست، بلند کردن اقلام، خروج آزادانه و اتهامات به طور خودکار از حساب های پرداخت های تلفن همراه خود کسر خواهد شد. فروشگاه Lecoo آن عمدتا حمل مواد غذایی اگر چه بهترین شناخته شده برای ساخت رایانه های تلفن و دستگاه های خانگی هوشمند خیر. بسیاری از شرکت های فن آوری چینی است که سخت افزار پیشنهاد صندوقدار کمتر است که میان وعده های کوچک راه اندازی را انتخاب کنید. Alibaba را عمدتا خودکار Hema فروشگاه مواد غذایی، به عنوان مثال، یک دسته از نوشیدنی ها و غذاهای دریایی تازه در حالی که تجارت الکترونیکی شرکت JD مواجه نگردند در کیسه های تراشه و تشنجی است. چین در حال حاضر متکی برنامه های تلفن همراه مانند WeChat و مجبور Alipay تا آن را آسان به دریافت عمومی مردم را به صندوقدار کمتر پرداخت مبتنی بر پرداخت های تلفن همراه را امتحان کنید. خیر می گوید آن است استفاده از فروشگاه به عنوان "برنامه آزمایشی" به test کردن فناوری های جدید، از جمله بهبود شناسایی چهره با چهره بر روی گوشی های هوشمند و قرص آن. حتی اگر ارتباط بین سخت افزار و میان وعده های ناچیز به نظر می رسد، پس آن همه در پایان مربوط است. آن امیدوار است برای اضافه کردن امکانات مانند سفارش در فروشگاه کشتی به طور مستقیم به خانه و ماشین هوشمند قهوه است که ترجیحات مشتریان می خواهم به یاد بگیرند. کلیک کنید
  • saeed saeedi